دیشب نمیتونستم چیزی بنویسم.

امروز شنیدن صدات زندگی رو بهم برگردوند

 

خیلی وضعیت سختیه عزیزم. اینو کاملا با تک تک سلول هام لمس میکنم.اما فقط اینو بدون که زندگی در جریانه.آرش خیلی زود بزرگ میشه و شرایط خیلی زود تغییر میکنه.تمام اون مشکلاتی که الان داری رو درک میکنم. اما فکر میکنم با برگشتنت پیش اون مرد یه جورایی  خیانتش رو خواهی پذیرفت. اون مرد به دفعات ثابت کرده که نمیتونه خودشو با معیار های تو تطبیق بده.نمیدونم موندنت درسته یا نه. اما مطمئنم که برگشتنت اشتباه ست