316نوشت
دوستتت دارم
و جز این
هیچ
امیدوارم همه چی به خیر بگذره
فقط همین
وقتی قفس
چشم های تو باشد
اسارت
لذت بخش ترین لحظه ی دنیا ست
تو را من
چشم در راهم
شباهنگام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
حس می کنم به زودی یه تغییری رخ میده
نمیدونم چی
اما
حس خوبی دارم
نمیدونم چی بگم عزیزم
فقط نگرانم
خیلی زیاد
تویی آن پگاه دم آخرین
تویی عشوه ی ناز جان آفرین
به دامن همه عطر باران تویی
سرود همه چشمه ساران تویی
همه گوهرینی همه شهسوار
همه سبز و تازه به سان بهار
افق تا افق نور و گرما تویی
سحر تا سحر نبض فردا تویی
تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم
فروغ فرخ زاد
قلب من از صدای تو
چه عاشقانه
کوک شد
تمام پرسه های من
کنار تو
سلوک شد
همه جان من ارمغان تو باد
زمینم سراسر
فدای تو باد
بابت امروز
با همه ی وجود مناسفم
دست خودم نیست
نبودنت دیوونه م میکنه
منو ببخش
"من"
بی
"تو"
بزرگترین پارادوکس دنیاست
نه
نه
بزرگترین فاجعه ی دنیاست
سیصد گل سرخ
یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی؟؟
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
دور از دست های تو
هیچ چیز ستودنی نیست
تمام جهان زیر پای شماست
همه قبله ام وامدار شماست
امروز سالگرد ایدو بود
و تو
بیشتر از همیشه با من بودی
بابت گلت سپاسگزارم عشق من
به قول پدر: نمای خاصی به همه چیز داده بود
![]()
فقط خوشحالم که امروز تموم شد
و قول میدم دیگه حماقت امروزمو تکرار نکنم
لطفا منو ببخش عزیزم
این چند هم خواهد گذشت
اندکی دیگر صبر
که سحر نزدیک است
که سحر
نزدیک است
وقتی در کنارمی
از هیچ چیز نمی ترسم
از هیچ چیز
دیگه با همیم
تا همیشه
تا همیشه
تا همیشه
تا همیشه