375نوشت
همه ی آن من از آن تو است
غم من تنهایی خودم نیست
غم من تنهایی توهه
و ناتوانی خودم
از پر کردن این تنهایی
بگیر
اون بله رو هم ازم بگیر
اما اگر ازت انتظاری داشتم
الان اینجا پیشت نبودم عشقم
این حرف آخر منه
پیشت میمونم
تا وقتی که نفسم بالا پایین میره
نه به خاطر تو
به خاطر خودم
و حالا....
در سال روز یک سالگی
تاریخ رنگ تکرار به خودش گرفته
خیلی داغونم عشقم
خیلی
امیدوارم این روزای برزخی هر چه زودتر تموم شه
نمیدونم چی پیش میاد
فقط میدونم که
بی تو نمیتونم زندگی کنم
نزدیکمی
اما
کنارم نیستی
تمام جنگل هایم را از برای سوختنم هیزم کن
بی تو
صدهزار باره می میرم
پر شکنجه تر از تاریخ
دیشب نمیتونستم چیزی بنویسم.
امروز شنیدن صدات زندگی رو بهم برگردوند
خیلی وضعیت سختیه عزیزم. اینو کاملا با تک تک سلول هام لمس میکنم.اما فقط اینو بدون که زندگی در جریانه.آرش خیلی زود بزرگ میشه و شرایط خیلی زود تغییر میکنه.تمام اون مشکلاتی که الان داری رو درک میکنم. اما فکر میکنم با برگشتنت پیش اون مرد یه جورایی خیانتش رو خواهی پذیرفت. اون مرد به دفعات ثابت کرده که نمیتونه خودشو با معیار های تو تطبیق بده.نمیدونم موندنت درسته یا نه. اما مطمئنم که برگشتنت اشتباه ست
من از فردا می ترسم
خیلی به انتها نزدیکم
مشکل اصلی فقر منه
و تو حق داری عزیزم
کاملا حق داری
امروز چیزی ازت شنیدم که یهو تمام قلبم فرو ریخت
خیلی نرم نرمان احساس بیهودگی کردم
احساس مرگ و نیستی
هرچند که حق
با توهه
خیلی وقته حس اضافه بودن داره کلافه م میکنه
واقعا نمیدونم چی باید بنویسم
فقط متاسفم
به خاطر خیلی چیزا
این روزها دلم بیشتر برات تنگ میشه عشق من
![]()